دختر اوچیها دوچرخه سوار پارت ۴
میرای :
دیشب به هزار بدبختی خوابیدم صبح وقتی از خواب بیدار شدم داشتم از اتاقم می رفتم بیرون که یهو یکی هلم داد با سر رفتم توی دیوار بعدش با کله از پله ها افتادم پایین ( ببینم هنوز زنده ای میرای جان یا مردی ؟ 
) وقتی از رو زمین بلند شدم دیدم ایتاچی بالا پله ها روی زمین افتاده داره از خنده خودشو خیس می کنه
انقدر عصبانی شدم اگه کارد که هیچی با تبر یا حتی با اماتراسو منو می زدن خونم در نمی آمد 
با دو افتادم دنبال ایتاچی انقدر توی خونه دنبال هم افتادیم که ساسکه بیچاره رو از خواب بیدار کردیم چون صبح زود رفته بود ماموریت خیلی خسته بود به معنای واقعی از کارم ناراحت شدم ولی سریع پشیمون شدم چون ساسکه تلافی شو با عنصر اب تکنیک دریا خروشان سرم در آورد حالا ندو کی بدو انقدر دویدیم که با عصبانیت مامان رو برو شدیم خفه خون گرفتیم عین بچه آدم سر جا مون نشستیم صبحانه مون رو کوفت کردیم 

بعد صبحانه رفتیم توی اتاق اجتماعات اوچیها به پدر سلام کردم و نشستم همه اتفاقات مسابقه مقدماتی رو تعریف کردم بعد پدرم گفت که چطوره تا موقعی که این جام برم به آکادمی نینجا و یه نینجا بشم منم قبول کردم
دو ماه بعد :
الان دو ماه از اون اتفاق گذشته و من الان یه چونین تازه کارم هفته پیش توی امتحان چونین شرکت کردم و قبول شدم پدرم میگه خیلی زود پیشرفت می کنم حتی الان یه شارینگان سه توموعه دارم 
توی کونوها خیلی بهم خوش میگذره حتی بعضی وقت ها فکر می کنم دیگه نمی خوام یه دوچرخه سوار باشم با دوست های ساسکه دوست شدم ساکورا هیناتا اینو و تن تن دختر های خیلی خوبی هستند
امروز به یک ماموریت درجه B رفتم خیلی راحت بود من مثل تمام خاندان اوچیها از عنصر آتش استفاده می کنم تازه عنصر اب هم دارم پدر ، مادر ، ایتاچی، ساسکه دارن کمکم می کنن که این دو عنصر رو با هم ترکیب کنم تا حالا که خیلی خوب پیش رفته 
شب بعد شام داشتم با ایتاچی و ساسکه شوگی بازی می کردم که گوشیم زنگ زد جواب دادم اون کسی نبود جز .....
به نظرتون میرای تا همیشه توی کونوها می مونه ؟
کی بهش زنگ زده ؟
در پارت بعد ببینید سرنوشت میرای به عنوان یک چونین
نظر بدید
سایونارا
❤منبع کپی همه وب ها❤

