مادارا : پس چطوره برای تشکر بدنت رو بهم بدی 

و قبل از اینکه میدو بتونه واکنشی نشون بده روح مادارا از بدنش جدا شد و به بدن میدو رفت 

میرای : 

بعد از دیدن این صحنه هیچ کدوم از بچه ها و من نمی دونستیم چی کار کنیم یعنی مادارا اوچیها که عامل اصلی جنگ چهارم نینجا ها بود زنده بود و دوباره داشت فعالیت می کرد و این یعنی یه پای هممون لب گور بود 

فضا تغیر کرد و ما دوباره روبرو مادارایی بودیم که به شکل میدو دراومده بود .

پوزخند چندش آوری روی صورتش بود که دلم می خواست با جفت پا برم تو دلش و انقد بزنمش که صدا خر  بده 

بعد از یه سکوت ترسناک بلاخره ایتاچی پا پیش گذاشت و گفت : خب مادارا حالا می خوای چی  کار  کنی تو دوباره یه پسر رو مثل ابیتو بدبخت کردی هدفت از این کارا چیه تو فکر میکردی می تونی با سوکویومی ابدی مردم را خوشبخت کنی ولی کلا اشتباه گرفته بودی حالا هدفت چیه 

مادارا: درست می گی من باعث وحشت مردم شدم ولی این دفعه دوباره اشتباه نمی کنم من دوباره سوکویومی ابدی رو اجرا می کنم و باعث خوشبختی مردم می شم 

ناروتو : آخه شاسکول به چه زبونی بهت بگیم سوکویومی برای رویا دیدن نیست برای دزدیدن چاکرای طراحی شده بفهم نفهم 

مادارا : داماره ( خفه شو ) گفتم دوباره اشتباه نمی کنم برای همین به طومار ممنوع و سلول های هاشیراما و تمام شارینگان های خاندان اوچیها نیاز دارم من توی این یک سال تحقیق کردم و فهمیدم یه جوتسو ممنوعه وجود داره که می تونه طرز کار هر جوتسو رو عوض کنه و به صورت دلخواه اجرا کننده تکنیک در بیاره .

شیکامارو : آها فهمیدم لابد این جوتسو یا تکنیک درون طومار ممنوعه قرار داره و برای اجرا شدنش به چاکرای عظیم دانای شش طریقت نیاز هستش که تو چاکرای ماه رو داری پس فقط به چاکرای خورشید که درون رقیبت که هاشیراما محسوب می شه قرار داره برای همین سلول هاش رو می خوای و شارینگان ها هم برای ساخت کامل کردن یه رینگان قوی تر از هر رینگانی که تا حالا وجود داشته می خوای تا کاملا سوکویومی و میزبان هاش رو تحت کنترل داشته باشی درست گفتم ؟

مادارا: افرین الحق یکی از اعضا خاندان نارا هستی درسته این هدف منه تغیر سوکویومی ابدی و تبدیل کردنش به یه 

میرای : به یه بالشت که سره تو بزاری روش برات لالایی می خونه تا بکپی 

نویسنده : 

تمام بچه ها از خنده ریسه رفته بودن و وقتی همشون تموم شد از میرای تعریف کردن و به مادارا گفتن : ما نمی زاریم این کار بکنی جلوت را می گیریم 

مادارا : که خیلی عصبانی بود و می خواست میرای رو بکشه قهقه زد و گفت : پس ضاهرا باید جنگ پنجم نینجا ها رو شروع کنیم 

ایزی ایزی تامام تامام 

دیدید چی شد من چقدر خشنم در فصل دوم شروع جنگ پنجم نینجا ها رو ببینید و کامنت بدید 

سایونارا