میرای : 

الان یک هفته از نجات دادن مانامی می گذره و توی این مدت داخل بیمارستان کونوها در حال استراحت بوده و از اون موقع تا حالا به هوش نیومده ولی دکتر ها میگن حالش خوبه و فقط به زمان برای استراحت  نیاز داره 

توی این یک هفته اتفاقات زیادی افتاده تمام مردم عادی کونوها و گنین ها رو به بهانه خطر زلزله و سیل و اتفاقات طبیعی دیگه از دهکده تخلیه کردند و تمام ورود و خروج ها تحت نظر هستش و تمام شینوبی ها در حالت آماده باش هستند 

ولی هیچکس جز شینوبی های کونوها و پنج ملت بزرگ از بازگشت مادارا خبری ندارند و هر کسی که باعث درز  پیدا کردن این خبر بشه به شدت مجازات میشه و به زبون دیگه دارن بهمون میگن خفه شین 

تمام چهار دهکده های دیگه هم همین روند راه دارند اجرا می کنن 

 پنج کاگه  به تمام انبو های زیر دستشون  دستور ردگیری مادارا رو دادن ولی هیچ خبری ازش نیست و نتونستن پیداش کنن 

بعد از گذشت یک هفته بلاخره دلم و زدم به دریا و رفتم پیش بقیه توی سالن اجتماعات و از پدر پرسیدم : پدر شما چجوری جون مانامی رو نجات دادین 

پدر : چرا امروز همه این سوال رو می پرسن کلافه شدم 

میرای : همه 

و تازه متوجه ناروتو و ساکورا و بقیه بچه ها شدم که کنار سالن ایستاده بودند 

متعجب پرسیدم : چه خبره اینجا 

ایتاچی : اونها هم سوال تو رو دارن و از دو ساعت پیش یه نفر یه نفر دارن میان و تاحالا چهارده بار برای تک تکشان توضیح دادیم والا به خدا زبانمان مو در آورد 

میرای : ا قربون دهنتون یه بار هم برای من توضیح بدید 

پدر ، مادر ، ایتاچی و ساسکه : 

پدر : بسیار خب ولی این بار آخره 

میرای : باشه باشه حالا بگو اون جوتسو چی بود 

پدر : 

پایان 

حالا حالا قرار نیست بفهمید 

به نظرتون راز اون جوتسو مرموز چی بود هر کی متوجه بشه تمرکز و دقت بالایی توی انیمه دیدن داره 

کامنت بدید 

سایونارا